تبليغاتX
حشرات الارض
امروز ز و ف نشسته بودند توی اتاق عزا گرفته بودند

چقدر بی پولی بده چه قدر عشق مزخرفه چه قدر زندگی بیهوده اس ووو

ف می گفت من موندم تو چرا مثل عقب مونده ها نیشت بازه ولی ز می گفت می دونم تو هم توی فکرت مثل مایی ولی خودتو زدی به اون راه

نمی دونم این روزا کلافگی عجیبی دارم گفتم شاید مشکل جسمیه که با دارو خوب شه دکتر رفتم دارو هم خوردم ولی مشکلم حل نشده

گاهی احساس می کنم کارایی که الان دارم انجام می دم درسته زندگیم هدفمند شده

ولی به دلم که رجوع می کنم می بینم یه جای کار اشتباهه

خیلی از کارایی که می کنم کاملا بی هدفه 

درس خوندن رو عملا تعطیل کردم

خیلی از کارایی که مخصوصا توی این یه سال کردم با دقت می فههم که با انجامشون به یه سری از آرمان هایی که داشتم خیانت کردم

من چه انتظاری از خودم دارم نمی دونم؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 18:12 توسط زنبورک |

خیلی وقته که ننوشتم .می دونم که خیلی از وبلاگم دور افتادم

ولی اتفاقاتی افتاد که نمی دونم خیر بود برام یا شر.

اولش اینکه واحدام تو دانشگاه  خیلی کمه اینه که اصلا حوصله ام نمی شه بیام سایت

اتفاق بزرگتر اینه حدود یک ماه به افغانستان رفته بودم

واقعا جالب بود البته به اون هدفی که دنبالش بودم نرسیدم ولی خیلی چیزای دیگه دستگیرم شد

واقعا درسته که تا با چشم خودت نبینی باورت نمی شه

یکی می اومد از افغانستان می گفت عالیه(به ندرت)

یکی می اومد می گفت بکش بکش و جنگ و خونریزیه .قحطیه .فقر و فلاکته و...

همه اینا درست بود هر روز تو یک بخش از کشور درگیری هست.شهر شلوغ و کثیفه

گرد و خاک انقدر زیاده که هر روز باید بری حموم.برای تویی که تو ایران بودی نوع نگاهها قابل هضم نیست

به نظرت اگه تویی که 20 یا بیشتر سال در یه کشور دیگه بودی اگه بری احتمال مردن هم هست

ولی یه حس دیگه ای هست که اونم جالبه

اونم اینه که کم کم یه چیزی میره زیرپوست تنت !قلقلکت می ده

 یه دفعه به خودت میای که ااا عادت کردی به همین شلوغی کثیفی و...

چرا ؟چون وطنته با غرور از خیابونا رد می شی می ری تو پاساژا قیمیتا رو می پرسی به وزارت خونه سر میزنی دیگه با ترس و لرز از زیر نگاهها و پوزخندها در نمی ری...

رفتن سخته می دونم ولی باید بریم نه این که ایرانیا چوب و چماق گرفتن با ضرب و زور می فرستنت!نه

به خاطر خودت باید بری

به خودت احترام بذار

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:55 توسط زنبورک |