تبليغاتX
حشرات الارض
گوشش را تیز کرد از کوچه صدای گریه بچه ای می آمد .

چقدر تلخ و سوزناک !

نکند مادرش او را کتک زده؟نکند پدر مادرش را گم کرده؟

چادرش را انداخت سرش در را باز کرد از لای در سرک کشید.

پرنده پر نمی زد.

وسط کوچه جوانکی داشت با موبایلش ور می رفت.

با شنیدن صدای دربرگشت.کنج لبش پوزخندی نشسته بود!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:59 توسط زنبورک |