تبليغاتX
حشرات الارض - بدرود
باز اومدم قزوین روز از نو روزی از نو این کریمی خدای خوابگاه تازه از شرش راحت شده بودم دوباره سرو کلش پیدا شده با کلی الدرم بلدرم جدید که چرا کج رفتی تو خوابگاه چرا راست رفتی انگار میراث آبا اجدادیشه

خلاصه قصه ما هم به سر رسید دارم تسویه حساب می کنم و از این خوابگاه می رم روزای خوبی بود خاطره بدی ندارم به جز قربان زاده که حتی تو این روزای آخر حاضر نشد دست از اون تعصب و خشکیش برداره و یک مقدار نرم باشه

ولی در عوض نوازنی!

نمی دونم چرا همیشه از نوازنی بدجوری حساب می بردم در حالیکه خیلی با من راه اومده ازش ممنونم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:9 توسط زنبورک |